ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید(تومان)
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
تغییر نام کاربری
بازار خرید و فروش

حمایت از موبایل اوّل


اطلاعیه ها


تغییر نام کاربری امکان تغییر نام کاربری به صورت اتوماتیک فعال شده است.
سیستم پاداش نقدی جهت حمایت از توسعه دهندگان و تلاش افراد در فضای مجازی
صفحه 2 از 12 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 120
  1. Top | #11

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    سرگئی فیئیویچ آکساکف، از نویسندگان قرن 19 روسیه می باشد. وی در سال 1823 چشم به دنیا گشود. او آثار زیادی از خود برجای گذاشته است. آکسانف در سال 1886 در سن 63 سالگی فوت کرد.


    این آثار از وی می باشد:

    یادگارهای ماهیگیر
    یادگارهای شکارافکن
    تاریخ خانواده
    سال های کودکی نوه باگرو
    یادگارها.


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  2. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده است :





  3. Top | #12

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    بانو نينا يميليانووا از سال ۱۹۳۱ به عالم ادبيات گام گذاشت . قبل از شروع به كارهاي ادبي او سالهاي متمادي در هيات هاي مامور اكتشاف معادن خدمت كرد و به شمال سلسله جبال اورال ، به مناطق زر خيز يني سئي وبه جنگلهاي سرزمين او سورييسكي مسافرت نمود.


    او سال هاي درا ز براي گرد آوري مطالب وموضوعا تي از زندگي حقايق و وقايع و همچنين غني ساختن زبان و خامه خود زحمت كشيد . نخستين اثر بانو يميليا نووا به نام ((زاما نشچينا )) در سال 1931 در مجله ((سيبير سكيه او گني )) منتشر گرديد . رمان (( جراح )) نام او را مشهور ساخت . از آثار او (( چشمه ها)) و (( خانه پدري )) به كودكان اختصاص دارد .

    داستا نهاي بانو يميليا نووا به كرات در مجموعه بهترين داستانهاي سالهاي ا خير به چاپ رسيده و داستان ((عاشقان )) يكي از آنهاست .


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده است :


  5. Top | #13

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    آلکسی نیکلای ویچ آربازف، یکی از نمایشنامه نویسان قرن بیستم روسیه می باشد. وی در سال 1908 چشم به جهان گشود.

    آثار این نویسنده بدین شرح می باشد:

    شش عاشق
    جاده طولانی
    طبقه
    تانیا
    جاویدانان
    خانه در اطراف شهر
    در شهر شفق
    ساعت 12
    سال های مسافرت
    ملاقات با جوانی.


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده است :


  7. Top | #14

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    سركئي الكساندرويچ اسنين در 1895 در كنستانتينوفه به دنيا آمد. خانواده‌اش از كشاورزان طبقه سوم روسيه بودند و او به واسطه فقر تحصيلات زيادي نكرد و اجتماع به خودي خود معلم او گرديد. نخستين كتاب او «شورش» به سال 1916 انتشار يافت در 1919 گروه ايماژيست را تشكيل داد و آرمان‌هاي اساسي آن را به عنوان عوامل اساسي خلق شعر اعلام نمود. انقلاب روسيه نتوانست روح سركش او را خرسند سازد و لذا راه نوميدي پيش گرفت و از اين شهر به آن شهر رفت، ولي هيچ جا آرامشي را كه در جست‌وجويش بود نيافت و حتي شعر هم نتوانست او را از شتافتن به سوي مرگ باز دارد. اسنين در 28 دسامبر 1925 در يك اطاق محقر واقع در لنينگراد خودكشي كرد. ماكسيم گوركي وي را بعد از پوشكين بزرگترين نابغه شعر غنايي روس خوانده است.


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  9. Top | #15

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    واسيلي يان در سال 1898 پس از پايان دانشگاه سن پطر بورگ كوله باري بدوش انداخت و در روسيه به سياحت پرداخت . پس از دو سال سياحت بعنوان خبرنگار روزنامه به انگلستان رفت و تمام بخش جنوبي آن كشور را با دو چرخه پيمود. زبانشناس جوان با استعداد پس از باز گشت به روسيه در يكي از شهرهاي كوچك آسياي ميانه ساكن شد و با شغل بازرس چاه هاي آب بكار پرداخت . در سال 1901 اسبي خريد و سواره از صحراي قره قوم گذشت و از شهرهاي خيوه وبخارا ديدن كرد. سپس عازم ايران شد و از طريق سيستان و بلوچستان به مرزهاي هندوستان ( پاكستان كنوني ) رسيد ... ظاهرا در يكي از همين نقاط بود كه با چوپان كوير لوت كه از سرنوشت غم انگيز وطن خويش با او سخن گفت ملاقات كرد. آنجا نخستين بار به فكر نوشتن كتابي درباره سايه هاي مهيب دوران گذشته افتاد ولي اين فكر سالها بعد يعني پس از انقلاب اكتبر تحقق پذيرفت . واسيلي يان در سالهاي 1905- 1917 بعنوان مخبر روسي مشهور خبر گزاريهاي گوناگون بارها به آسياي ميانه ، منچوري ، كشورهاي بالكان ، مصر . تركيه و غيره سفر كرد.

    او كمي پس از انقلاب اكتبر در سال 1918 به روسيه باز گشت . جمهوري جوان در تمام رشته ها به افراد با فرهنگ نياز فراوان داشت و يان از هيچ كار ي روي بر نمي تافت :دبير دبيرستان ، رداكتور روزنامه ها و مجلات ، اقتصاددان ، نمايشنامه نويس و كارگردان تاتر انقلابي جديد . واسيلي يان در هر يك از اين مشاغل نهايت كوشش خود را بكار مي برد..


    در سال 1923 واسيلي يان به مسكو آمد و به كار خلاق تاليف رمانهاي تاريخي پرداخت . رمانهاي كشتي فينيقي ، اسپارتاك ، روبرت فولتون ، آهنگران اورال ، و آتش تپه ها يكي پس از ديگري انتشار يافت.

    يان در سال 1939 تاليف رمان چنگيزخان را كه نخستين كتاب از رمانهاي سه گانه اوست بپايان رساند. در سال 1941 رمان ((باتو )) ودر سال 1954 رمان ((بسوي آخرين قلزم )) كه بخش نهايي رمانهاي سه گانه است ، از چاپ خارج شد . اين سه رمان تاريخي كه به ا ستيلاگران مغول اختصاص دارد ، هم از نظر حجم وهم از نظر اهميت ادبي مهمترين اثر نويسنده است . رمان هاي تاريخي واسيلي يان علاقه فراوان خوانندگان شوروي و كشورهاي ديگر را بخود جلب كرد . (( چنگيز خان )) بدريافت جايزه دولتي اتحاد شوروي نائل آمد و به بسياري از زبانهاي خارجي ترجمه شد و بارها تجديد چاپ گرديد، از آن جمله در انگلستان ، فرانسه ، فنلاند، آرژانتين ، ايالات متحده امريكا و كشورهاي ديگر. در سال 1965 مجله ((مسائل ادبيات )) چاپ مسكو در باره كتاب ((چنگيزخان )) نوشت : (( اين كتاب بدون ايجاد شيفتگي كاذب به زور و اقتدار و بدون هيچگونه گذشت در قبال گژي ها و ناراستي ها حق تعلق به ادبيات كلاسيك شوروي را بدست آورده است .


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  11. Top | #16

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    بانو ورا اينبر از نويسندگان وشعراي معروف معاصر روسيه است . اينبر در سال 1912 نخستين ديوان اشعار خود را در پاريس انتشار داد . ولي قهرمانان دلخواه ونازنين ، مضامين وسبكهاي ويژه خود را بعدها يافت . ورا اينبر در سالهاي 20 و 30 به عنوان روزنامه نگار به مسافرتهاي متعددي در روسيه واروپاي باختري پرداخت و در اين سالها داستانها ونوولهاي فراواني نوشت و(( مايا و افسانه سريرا )) يكي از بهترين آثار اين دوره فعاليت اوست .

    در اين نوول وضع زندگي يكي از شهرهاي كوچك جنوبي روسيه در آغاز سالهاي 20، در روزهاي استقرار حكومت روسيه تشريح گرديده است . ورا اينبر سالهاي جنگ كبير ميهني را در لنينگراد محصور به سر برد ودر آنجا منظومه ((نصف النهار پولكو )) را كه اكنون شهرت به سزايي كسب نموده و همچنين دفتر يادداشتهاي روزانه خود موسوم به (( تقريبا سه سال )) را نوشت وبه پاس آنها به اخذ جايزه دولتي نائل گرديد .


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  13. Top | #17

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    پیلینیاک، نویسنده روسی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. پدر و مادر او با درآمدی کم زندگی خود را می چرخاند. پلینیاک آثار نویسندگان فرانسوی را زیاد مطالعه می کرد. بعد از آن، کم کم روی به نویسندگی آورد و با اثر ولگا به دریای خزر می ریزد، معروفیت پیدا کرد.


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  14. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  15. Top | #18

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض


    چرنیشفسکی، یکی از نویسندگان هم دوره تولستوی می باشد که آثار بسیاری دارد
    و فقط می توان به یک اثر او اشاره کرد: چه باید کرد؟


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  16. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  17. Top | #19

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    Babel - Issak

    بابل - ايساك
    ايساك بابل در 1894 در ادساي روسيه چشم به جهان گشود. بابل در جواني خانواده و زادگاهش را ترك گفت ؛ ابتدا به كيف رفت ، سپس بدون برداشتن پروانه اقامت به سن پترزبورگ پاگذاشت. در اين هنگام بيست و يك ساله بود . بابل در آنجا، در خيابان پوشكين ، در زيرزميني زندگي مي كرد و داستانهايي مي نوشت كه كسب بدانها اعتنايي نمي كرد . ماكسيم گروكي به ياري اوشتافت و داستان «ايساكويچ و مارگاريتا» را در نشريه خود به چاپ رساند. با اين همه ، به او گفت كه اين داستان او به طور تصادفي قابل چاپ درآمده و به اندرز دادكه ادبيات را رها كند و به ميان مردم برود. بابل درباره گوركي گفته است كه همه چيز خود را مديون او است . بابل سپس درارتش سرخ در جبهه روماني به خدمت پرداخت . در 1917 جانب بلشويكها را گرفت . بابل در 1921 در جنگ روسيه – لهستان شركت كرد و به لهستان اعزام گرديد . او پنج سال بعد با انتشار مجموعه داستان سواره نظام (1926) كه در واقع خاطرات او از اين سفر است، به شهرت رسيد . گزارشهاي منسجم ، دقيق و دوپهلوي اين كتاب غنايي تازه به زبان روسي بخشيد . آدم هاي بابل در اين داستان يا انسان هاي ساده و بي آلايشي‌اند يا روشنفكران ضعيف و حساس. سواره نظام گزارشي حماسي از تجربه هاي يك افسر است كه در يك هنگ قزاق به خدمت منصوب شده است . بي رحمي و خشونتي كه در اين داستانها ارائه مي شود حدو مرز ندارد اما با لحني غنايي بيان مي شود و از طنز و ابهام آكنده است ؛ به طوري كه خواننده در نظر اول نمي تواند تشخيص دهد كه روايتگر با ثبت بيرحمي برآن است كه جانب بي‌رحمي را بگيرد يا بر آن بتازد . سبك يگانه ، ايجاز، تصويرپردازي و مهمتر از همه مناظر غم انگيز و ترسناك تاثيري غريب به داستان هاي سواره نظام بخشيده اند .

    ايساك بابل در بيست وشش سالگي در سرزمين بيگانه ، لهستان ، با اينكه بسيار ديده و بسيار تحمل كرده است ، اما همچنان خود را در آغاز راه مي بيند . او بر آن است تا توانايي خويش را به بوته آزمايش بگذارد . اين آزمايش ابزرا شجاعت نيست . ايساك بابل با استيفن كرين و ارنست همينگوي مشابهت هاي بسيار دارد؛ اما پرسشي كه با آن روبروست پرسشي نيست كه اين نويسندگان سرشناس امريكايي براي آن ارجي بسيار قائل بودند. بابل از خود نمي پرسد كه آيا مي تواند با افتخار با خطر روبه‌رو گردد ؛ به سخن ديگر ، آيا مي توان «كشته شدن» را تحمل كرد ؟

    بلكه براي بابل اين پرسش مطرح است كه آيا مي توان«كشتن » را تحمل كند . در داستان كوتاه«پس از نبرد» ، روايتگر داستان از ماموريتي بازگشته ، اما دوست قزاقش از دست او عصباني است، نه بدين سبب كه ترسيده ، بلكه بدين سبب كه با تفنگي خالي سوار بر اسب بوده است . سرانجام ، داستان با اين درخواست روايتگر از سرنوشت پايان مي يابد كه «ساده ترين مهارت را به من عطا كن ، مهارت كشتن همنوعانم را .»

    ضرورت تسليم شدن به آزمايش را در ديگرداستان هاي بابل مي بينيم . در داستان «غاز اول من» فرمانده پرزرق و برق ، قزاق تازه وارد را تحقير مي كند ؛ زيرا عينك بر چشم دارد ، روشنفكر است و نازدك دل و با خشونت و سنگدلي ميانه اي ندارد . سررشته دار مي گويد؛« ما اينجا براي آدمهايي كه فكر مي كنند جايي نداريم . بچه ننه ها بايد بروند تنگ دل مادرشان بخوابند . » پنج تن دوستان تازه وارد اين موضوع را روشن مي كنند كه او غريبه است و به دردشان نمي خورد . آن وقت بي درنگ سربه سرش مي گذارند و ناراحتش مي كنند . اما او با يك حركت دشمني آن ها را نسبت به خود و عينكش از ميان مي برد . گرسنه است و از زن صاحبخانه درخواست خوردني مي كند. زن غاز خود را به او مي دهد تا بكشد . مرد غاز را با بيرحمي سرمي برد و سپس شمشير خود را در تن آن فرو مي برد و به سوي زن دراز مي كند و به او دستور مي دهد براي خوردن آماده كند . بحران اكنون فرو نشسته ؛ بهاي جامعه پرداخت شده است . گروه پنج نفري اكنون شش نفر شده اند . همه چيز به خوبي و خوشي گذشته است. بحثي در مي گيرد ، سپس مي خوابند ، « خوابيديم ، هر شش نفر، زير سقفي كه از لابه لاي چوبهايش ستاره ها ديده مي شد ، پاهاي ما در هم فرو رفته بود ، همديگر را گرم مي كرديم ، خواب ديدم ، خواب زن ها را ديدم ، اما دست هايم خونين بود ، غرقه در خون .»

    اثر ديگر او ، داستان هاي ادسا ، كه در 1930 در مسكو منتشر شد، ادساي پيش از انقلاب را نشان مي‌دهد. نمايشنامه هاي بابل ، غروب آفتاب (مسكو، 1928) و ماريا (مسكو ،1933) از شهرت چنداني برخوردار نيستند .

    ايساك بابل در نخستين كنگره نويسندگان شوروي كه در 1934 برپا گرديد حضور داشت و سخنراني ساده اي كه بعدها ثابت شد بسيار طنز آميز بوده است ايراد كرد . از سال 1936 به بعد ديگر نامي از اين داستان نويس نابغه در هيچ يك از انتشارات شوروي به چشم نمي خورد . او ناپديد شده است .


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  18. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده اند :


  19. Top | #20

    old moderator
    محل سکونت
    پایتخت دلهای عاشق مشهدالرضا(ع)
    نوشته ها
    6,138
    میزان امتیاز
    377706
    نمایش سایر مشخصات

    پیش فرض

    Dostoyevsky - Feodur , Michelaovich


    داستايفسکي، فرزند دوم پزشک ويژه مستمندان، در مسکو به جهان آمد. ظاهراً نخستين سال هاي زندگيش در محيطي محصور و منزوي سپري شد. پدرش مردي تندخو و مستبد و مشروبخوار بود و با اين همه با توجه به معيارهاي زمانه از تحصيلات عالي برخورداري داشت؛ مادرش زني فرهيخته تر از پدر و از خانواده اي اصيل بود. خانواده داستايفسکي، به جز خواندن انجيل، به مطالعه ادبيات روسي و مهمترين نشريه هاي روز دلستگي داشت. احتمالاً برجسته ترين خاطرات دوران کودکي داستايفسکي تماشاي نمايش چپاولگران شيلر به سن ده سالگي است. کيفيت هاي نمايشي اين اثر و دعوي آزادي رمانتيک گونه آن معنايي ماندگار و عميق بر داستايفسکي نويسنده بر جا گذارد. مستغلاتي فقرزده نيز که پدر او در 1831 به چنگ آورد و شامل دو روستاي استان تولا بود و در آن خانواده داستايفسکي تعطيلات سالانه خود را مي گذراند تأثيري همسان بر او داشت. حضور در اين مستغلات نخستين آشنايي واقعي داستايفسکي با مردم روس بود که بعدها بسيار فصيح پيرامون آنها به نوشتن پرداغخت. از آثار شيلر و استان نکبت بار تولا درونمايه ها و رويدادهايي بيرون تراويد که ذهن داستايفسکي را در سراسر زندگي به خود مشغول داشت و تأثير عمده خود را در آخرين رمان او، برادران کارامازف، برجا گذارد.


    به سال 1837، دو سالي پس از مرگ پدر، که ظاهراً به دست دهقانان خود کشته شد، مادرش درگذشت. داستايفسکي در مؤسسه مهندسي نظامي سن پترزبورگ به تحصيل پرداخت و هرچند در آنجا به تحصيل رشته فني مشغول بود اما ظاهراً بيشتر وقت خويش را منحصراً به مطالعه آثار کلاسيک روسي و نيز آثار برخي نويسندگان گوناگون اروپايي (از والتر اسکات تا هوفمان و دوکوئينسي و بالزاک) اختصاص مي داد. در اين هنگام به مسائل فوق طبيعي و ترسناک دلبستگي داشت. پس از اتمام دوره مهندسي و فراغت از خدمت نظام يکسره به ادبيات روي آورد. داستايفسکي در 1846 بي درنگ به دنبال انتشار نخستين کتاب عمده خود، بيچارگان، ترجمه اوژني گرانده، اثر بالزاک، را منتشر کرد. بيچارگان با تحسين بسيار از جانب منتقد برجسته، و.گ.بلينسکي، مواجه شد و کمابيش يک شبه نويسنده آن در ادبيات روسي تثبيت گرديد. اثر دوم او به نام همزاد (1846) موفقيت اثر نخست را تجديد نکرد. داستايفسکي در همين زمان با به کار گرفتن درونمايه هايي همچون قدرت افسانه (ارباب، 1847) و قدرت رؤيا (شب هاي سفيد، 1848) به تجربه هاي ناموفقي دست يازيد. در اواخر دهه 1840 به گروه پتراشفسکي راه يافت و در بحث هاي آنان پيرامون سوسياليسم آرماني و انقلاب شرکت جست. او به يقين از چنين عقايد زمانه تأثير پذيرفت، هرچند آثارش عاري از موضوع هايي است که نشان دهد او صادقانه به آراي انقلابي پرداخته است. داستايفسکي همراه با ديگر اعضاي گروه پتراشفسکي دستگير شد، به زندان افتاد و در دادگاه نظامي به اعدام محکوم گرديد. اتهام عمده او اين بود که نامه معروف بلينسکي را به گوگول به صداي بلند در يکي از نشست هاي گروه خوانده است. منتقد در «نامه به گوگول»، به سبب شيفتگي مذهبي گوگول، بر او تاخته و اعلام داشته است که مردم روسيه عميقاً به زيبايي گرايش دارند. حکم مجازات مرگ که به دستور تزار، نيکلاي اول، صادر شده بود به زندان با اعمال شاقه و تبعيد تبديل گرديد و بنابراين داستايفسکي در آغاز سال 1850 با دست و پاي زنجير شده به سيبري فرستاده شد. تجربه اي را که داستايفسکي در اردوگاه کيفري امسک از سر گذراند خردکننده بود. در اينکه بيماري صرع داستايفسکي، که بعدها خود را نشان داد، حاصل اقامت او در اين اردوگاه است يا نه ترديد وجود دارد، اما در اينکه داستايفسکي تا پايان عمر از بيماري صرع رنج بسيار برد ترديدي نيست. گزارش او از چهار سال زندان در اردوگاه کيفري (يادداشت هاي خانه مردگان، 2-1861) اثري کلاسيک در ادبيات زندان به شمار مي آيد. هنگامي که در 1854 آزاد گرديد هنوز حق خروج از سيبري را نداشت اما از زندگي نسبتاً آزادي برخوردار بود، به ويژه که به عنوان افسر مشغول خدمت شد. پس از چندي با بيوه يکي از همکاران ازدواج کرد و سرانجام در 1859 اجازه يافت به بخش اروپايي روسيه بازگردد.


    ازدواج داستايفسکي روي هم رفته با شادکامي همراه نبود. از اين گذشته، او در جامعه اي با تجديد شهرت و اعتبار روبه رو بود که همه جا از اصلاح و دگرگوني هاي انقلابي سخن به ميان مي آمد. تجربه هاي او سبب تحکيم احساسات مذهبي در او گرديد که در دهه 1840 در وجود او نهفته بود و هنگامي که به ياري برادرش روزنامه زمان را در 1861 پايه ريزي کرد، در زمينه عقايد سياسي، فردي محافظه کار، ميهن پرستي تجاوزگر و کمابيش توده گرا بود؛ بدين معني که به طبقه دهقان روسي دلبستگي داشت و از جامعه روشنفکر مي خواست که از آنان بياموزد. داستايفسکي در روزنامه زمان بود که نخستين رمان خود را به نام تحقيرشدگان (1861) انتشار داد و نيز گزارش نخستين سفر خود را به اروپا با عنوان يادداشت هاي زمستاني پيرامون برداشت هاي تابستاني (1863) در همين روزنامه به چاپ رساند. سرمايه داري کلان شهر غرب، به ويژه آنچه او در لندن به چشم ديد، براي او تکان دهنده بود و آراي ضد غربي و ضد اصلاحگرانه را در او برانگيخت.




    به دنبال افزايش بدهي هاي داستايفسکي روزنامه او نيز به سبب چاپ مقاله اي پيرامون شورش سال 1863 لهستان از سوي مقامات توقيف گرديد؛ و با آنکه اجازه انتشار روزنامه ديگري را با عنوان دوران به دست آورد، مرگ همسر، مرگ برادر و مرگ آپولون گريگورف، صميمي ترين همکارش در انتشار روزنامه، ضربه هايي کاري بر او بود. داستايفسکي هرچند برجسته ترين اثرش را تا آن زمان، به نام يادداشت هاي زيرزمين (1864)، در روزنامه دوران به چاپ رساند، ديري نگذشت که اين روزنامه به تأخيرهايي مواجه شد و سپس به کلي متوقف گرديد و بدهي هاي زيادي براي او بر جا گذاشت. او در ويسبادن، در آغاز پاييز 1865، به سبب روبه رو بودن با تنگناهاي خردکننده، نوشتن رماني را با عنوان جنايت و مجازات (1866) طرح ريزي کرد، اما به سبب بستن قرارداد نوشتن رمان ديگري به نام قمارباز (1867)، و تعهد اتمام آن در مدت يک سال، موقتاً نوشتن اثر عمده خود را رها کرد. رمان قمارباز را داستايفسکي براي زن جوان تندنويسي، به نام آنا اسنيتکين، تقرير مي کرد و او مي نوشت. داستايفسکي يک سال بعد با اين زن ازدواج کرد و با اينکه يک رب قرن با يکديگر اختلاف سن داشتند ازدواج آنان با شادکامي و موفقيت همراه بود.




    زن و شوهر سپس براي فرار از دست طلبکارها به تبعيدي اجباري در اروپا دست زدند و چهار سالي را در درسدن گذراندند. داستايفسکي در اين مدت دو رمان عمده خود، ابله (1868) و جن زدگان يا شيطان ها (2-1871) را نوشت. در بازگشت به روسيه، همسر داستايفسکي نقش ناشر آثار شوهر را برعهده گرفت و زندگي خانوادگي آرام و استواري را پي ريزي کرد. رسيدگي دقيق و فداکارانه او به مسائل مالي داستايفسکي، به تدريج، سبب پرداخت تمام بدهي هاي او گرديد. هرچند مرگ هاي زودرس برخي از بچه هايش و حمله هاي وخيم بيماري صرع او دهه آخر عمرش را بر او سخت ناگوار کرد اما در سايه فعاليت خاطرات نگاري (يادداشت هاي يک نويسنده، که در سال 1873 آغاز گرديد و با وقفه هايي تا هنگام مرگ ادامه يافت) و نيز در سايه مطالعه آثار خود در حضور مردم، روزنامه نگاري (ويراستاري روزنامه شهروند، 4-1873) و کارش در مقام رمان نويس (جواني خام، 1875) و سرانجام بر تارک همه اينها، با انتشار بزرگترين رمانش، برادران کارامازوف، در 80-1879 به شهرت ادبي کم نظيري دست يافت. شهرت او در طول جشن هايي که به مناسبت پرده برداري از پيکره پوشکين در مسکو، به سال 1880، برپا شد با ايراد سخنراني پيرامون پوشکين، که ستايش همگان را برانگيخت، به اوج رسيد. و آنگاه تشييع جنازه او در اول فوريه 1881، پس از مرگش در 28 ژانويه، قلب هاي بسياري را از اندوهي بي حد آکند.



    بيچارگان ، نخستين اثر داستايفسکي ، ممکن است در نظر اول به شيوه کهنه مبادله نامه ميان دو تن ( کارمندي تهديست و ميانسال ، به نام دووشکين ، و دختري بسيار جوان تر ) نوشته شده باشد ، اما اين شيوه ساده از عميقي روانکاوانه برخوردار است و نامه هاي شخصيت داستايفسکي گونه ويژه آن به صورت اعترافات پيچيده اي در مي آيند که نه تنها عشق بي حد او را به دختر افشا مي کنند بلکه او را به آگاهي مي رسانند و هويت شخص او ، جاي او در جامعه و معناي فقر او را به او نشان مي دهند .


    داستايفسکي هنگام رهايي از زندان براي خبرنگاری به تردیدها و ایمان خود اعتراف کرده است :
    « من همين قدر مي توانم درباره خود به شما بگويم که من فرزند زمانم ، فرزند بي اعتقادي و ترديد و تا اين لحظه و حتي تا پايان عمرم بر اين باور خواهم بود ... ديگر بگويم ، اگر کسي براي من ثابت کند که مسيح از دايره حقيقت بيرون است و به راستي يقين حاصل کنم که حقيقت ها فرسنگ ها با مسيح فاصله دارد ، باز هم ترجيح مي دهم در کنار مسيح بمانم در کنار حقيقت . » اين گفته را يکي از برجسته ترين وصيت نامه هاي قرن نوزدهم به شمار مي آورند، قرني که روشنفکران آن رفته رفته به اين نتيجه مي رسيدند که بايد خود را از بندهايي که پدران ناآگاه آنان بر دست پاي ذهن شان بسته اند رها سازند.



    اين وصيت نامه ، ده سال بعد ، مناسبت خاص ادبي خود را پيدا کرد و داستايفسکي در يادداشت هاي زيرزمين ترديدهاي خويش را پيرامون علم گرايي ، با عقيقده مرسوم که انسان را اساسا موجودي عقلاني مي پنداشت ، درک خود را از انسان به عنوان موجودي هوسباز ف شکاک و خودسر ارائه داد . راسکولنيکف در رمان جنايت و مجازات نمونه وفق ارائه چنين درکي است . او در اين رمان دانشجويي است که دست به جنايت مي زند تا ثابت کند که ناپلئون خودسري است اما سرانجام به خطا و بيهودگي انگيزه هايش پي مي برد . راسکولينکف خود او نيز دشواري سرگردان مي بيند که در حقيقت شخصيت دوباره خود او نيز هست . در اينکه او به تاثير سونياي ***** به تهذيب اخلاق مي رسد عمق عقايد مطرح شده در آن و تکريب کابوس گون واقعيت زندگي نکبت بار داستايفسکي ، به عنوان برترين رمان نويس قرن نوزدهم روسيه بر آن متکي است .



    داستايفسکي در دومين رمان خود ، ابله ، تلاش مي کند تا درک خويش را از مسيح معاصر در قالب ابله کودک مانند ، يعني شاهزاده ميشکين ، که کتاب انجيل او ترکيبي از رستگاري به ياري قدرت زيبايي و مسيح گرايي ادبي است ، تجسم بخشد. هر چند بخش هاي پاياني کتاب درخشان است اما اين اثر به طور کلي تلنبار از طرح هاي فرعي و آدم هاي پرگو و طرفدار بحث و جدل است . اگر در ابله در سايه نويد مسيح روسي اميدي براي روسيه وجود دارد ، در رمان جن زدگان يا شيطان ها ، رمان بزرگ روشنفکر ، مسموم از عقايد غربي و تاثيرهاي پوچگرانه ، نه ايماني به خود پيدا کند نه به مردم خداپرست روسيه . استاورگين ، منجي فرضي جامعه روشنفکر ، ظاهرأ ميان بينش پوچگرايانه از آزادي ( که در قالب هواخواه اوکريلف ارائه مي شود ) و امکان ايمان مذهبي ( که در قالب شاتف ايمان جوي تجسم مي يابد ) سرگردان است . اما سرانجام تسليم عقايد ورخونسکي تروريست مي گردد تا هدف هاي ويران کننده خويش را تحقق بخشد . اين رمان از آنجا که استبداد سياسي را که در نتيجه انقلاب دامنگير روسيه مي شود تشخيص مي دهد تفسير آن براي منتقدان شوروي کاري سخت دشوار بود.


    داستايفسکي پس از اين کمدي پر قدرت و سياه ، بر آن شد تا موقعيت روسيه را در شرايطي اصولي تر بيازمايد؛ اما از بررسي خود پيرامون يک «خانواده تصادفي » ( جواني خام ) چيزي به دست نياوردو تنهاي هنگامي که ، به سال 1878 ، در محاکمه ورا زاسوليچ تروريست حضور يافت ، چارچوب آخرين و بزرگ ترين رمانش ف برادران کارامازوف ، را به دست آورد.

    خانواده کارامازوف همچون روسيه کوچکي تصوير مي شود که در آن روسيه معاصر و زميني در قالب دميتري ، نفوذ غرب در قالب ايوان ، و روسيه مذهبي در قالب آليوشا تجسم مي يابد و در اني ميان انتقاد ايوان از کليسا ( به ويژه در فصل معروف « بازجوي بزرگ ) همچون حمله اي پاسخ ناپذير به بي عدالتي جهان شمرده مي شود.

    براداران کارامازوف به عنوان اوج دستاورد داستايفسکي بازتاب نگراني اوست پيرامون دستواري هاي انتخاب که پيوسته پيش روي بشر قرار دارد.

    آدم هاي داستان هاي داستايفسکي در پي تغيير نيستند ، در پي اصلاح نيستند ، آنان تلاش مي کنند خويشتن را در برابر زشتي ها و پليدي ها ، که شمارشان اندک نيست ، همواره نيرومندتر و مجهزتر کنند.

    "چنين گفت نيچه": "داستايوسکي تنها کسي است که از آثار او چيزهايي درباره روانشناسي آموخته ام."


    -----------------------
    امشب درآرزوهایم برایت آرزو میکنم که آرزوی کسی باشی که آرزویش را داری!
    -----------------------





  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Senator 07 از ایشان سپاسگزاری کرده است :


صفحه 2 از 12 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا