همیشه آدم سر به زیر بودم همیشه و همه جا ولی نمی دونم اون روز چرا دلم یه جوری شد توی سالن دانشکده راه می رفتم و از پله ها بالا رفتم و سرمو بالا اوردم و اونو دیدم اون دختری که همیشه تصویر از اون رو به عنوان عشق ارزو هام توی ذهنم ترسیم می کردم. اون روز اون تصویر به واقعیت تبدیل شد دیگه نفهمیدم چی شد جز اینکه دیدم همه‌ی زندگیمو ول کردم و دنبال اون دختر راه افتآدم. اسمش ژینو بود، ژینو سالمی حتی حالا هم با بردن اسمش قند تو دلم آ ب می شه وقتی واسه بار اول بهش پیشنهاد دآدم قبل از اینکه حرفام تموم بشه بهم جواب رد داد دختر لج بازی بود، لج باز و یک دنده بعد از اون روز هر وقت تونستم و با هر بهونه ای سر راهش سبز شدم ولی جواب اون همون جواب بار اول بود" نه "!
دیگه همه از قضیه‌ی ما خبر دار شدن و هر جا ما رو می دیدن می دونستن چه خبره و بازم حدس می زدن جوابش بهم چیه. واسه خودمونم عادت شده بود هر وقت منو می دید یه لبخندی می زد و می فهمید باید بازم بیاد بشینه پای میز محاکمه!اون روز هم خبر داشتم که کلاس داره و عمدا" با سعید رفتیم دانشکده و بازم سر راهش سبز شدیم وقتی منو دید لبخندی زد و فهمید که بازم محاکمه ای در کاره که چرا جوابش نه هست. صبح 4 شنبه بود و اخرین روز درسی، خودم تا ساعت 2 کلاس نداشتم ولی ژینو صبح یه کلاس داشت. سالن دانشکده خلوت خلوت بود اکثر دانشجو ها کلاس نداشت یا اگرم داشتن رفته بودن سر کلاس هاشون بودن.....

دانلود رمان